جا مانده از قافله شهداء...

جا مانده از قافله شهداء...

پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.
سید شهیدان اهل قلم؛ شهید آوینی

پیام های کوتاه

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سبک زندگی» ثبت شده است

مشاهده کد

«بسمه تعالی شأنه»


قال امیرُالمؤمنینَ علیه السلامُ:

یَا أهْلَ الْعِرَاقِ! نُبِّئْتُ أنَّ نِسَاءَکُمْ یُدَافِعْنَ الرِّجَالَ فِی الطَّرِیقِ أ مَا تَسْتَحیُونَ‏؟

وَ قَالَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ‏ لَا یَغَارُ.

المحاسن (برقی)، ج 1، ص 115

بحار الأنوار (علامه مجلسی)، ج ۷۶، ص ۱۱۵

وسائل الشیعة (شیخ حر عاملی)، ج ۲۰، ص ۲۳۵

الکافی (ثقت الإسلام کلینی)، ج ۵، ص ۵٣۶

 


ترجمه روایت


ای اهل عراق! به من خبر رسیده است که زنان شما در بین راه (مثلا تو بازار و کوچه و خیابون و سینما(!!) و...) با مردان برخورد کرده و آنان را کنار می زنند (و مثلا به هم تنه می زنند)، آیا شرم نمی کنید؟! و فرمودند: خدا لعنت کند کسی را که غیرت ندارد.


 

تجزیه و ترکیب روایت


قال = فعل

امیر = فاعل و مرفوع

المؤمنین = مضاف الیه و مجرور به اعراب نیابتی

علیه = جار و مجرور، خبر مقدم، متعلق به عام محذوف، محلا مرفوع

السلام = مبتدای مؤخر و مرفوع

جمله «علیه السلام» معترضه

یا = حرف نداء

أهل = منادی مضاف و منصوب

العراق = مضاف الیه و مجرور

نُبِّئتُ = فعل مجهول ماضی و نائب فاعلش (محلا مرفوع)

أن = حروف مشبهة بالفعل

نساء = اسم أنَّ و منصوب

کم = مضاف الیه و محلا مجرور

یدافعن = فعل مضارع مجهول و نائب فاعل (محلا مرفوع)

الرجال = مفعول به و منصوب

فی = حرف جر

الطریق = مجرور به حرف جر و مجرور

جمله «یدافعن فی الطریق» = خبر أنَّ و محلا مرفوع

أ = حرف استفهام

ما = حرف نفی

تستحیون = فعل مضارع و فاعلش (محلا مرفوع)

و = حرف عطف

قال = فعل و فاعلش ضمیر مستتر است (هو)

لعن = فعل ماضی

الله = فاعل و مرفوع

من = مفعول به (اسم موصول) و محلا منصوب

لا = حرف نفی

یغار = فعل مضارع و فاعلش ضمیر مستتر است (هو)

 

 

حرف دل


خدا وکیلی زندگی ما با حرف های معصومین علیهم السلام می­خونه و همونطوری که دوست دارن، زندگی می کنیـم؟؟

قدیما سفره خانم ها و آقایون رو جدا می انداختن، کسی به نامحرم نگاه نمی کرد (عمدا) - ماشاءالله الان خوراک یک عده ­ای اینه که وایستن تو کوچه و خیابون و چشم چرونی کنن -، خانم ها پوشیه می زدن - الان تا از بالا تا پایین، همه جا پارچه کم داره! - ، خونه ها یک بیرونی و یک اندرونی داشت و حتی اگه یک اتاق بود با پرده از هم جدا می شد این بیرونی و اندرونی، قدیما که در خونه ها به جای زنگ، کُلون داشت دو مدل بود یکی برای مردا و یکی برای خانم ها، و اگر خانمی مجبور می شد بره دم در به خاطر نبود شوهر دست می کرد تو دهنش و صداش رو عوض و محکم (کلفت) می کرد تا طرف پشت در مرض نگیردش - الان خوراک بعضی از خانم ها فقط عشوه کردنه -، آخرین اتاق خونه ها آشپرخونه اش بود که جای امنی برای خانم ها بود و ورود آقایون به اونجا ممنوع بود - ولی الان آشپرخونه حدودا وسط اتاق پذیراییه! (آشپزخونه اُپِن!) - و...، جالبه به طرف میگی مگه غیرت نداری که همسرت اینطوری اومده تو خیابون؟ میگه «نّه(!!) مگه من خروسم...» خداییش پس غذا هم نخور، تو که حیوون نیستی...

حکایت بعضی ها هم اینه {غیرتم هست و اقتدارم نیست // که بپوشم ز چشم اغیارت} (طیبات - سعدی)

 

پ.ن: بین نقل روایت اختلاف است ما طبق کتاب «المحاسن» روایت رو آوردیم.

دریافت عکس